سخت فزار ستون
جنس ستون می تواند بر کارايی آن اثر بگذارد. معمولا جنس ستون بايد بگونه ای باشد که بتواند فشارهای تا psi 10000 را تحمل کند و از نظر شيميايی نيز مقاوم باشد. معمولا ستونهای مورد استفاده از جنس استيل يا شيشه است (تحمل تا فشار psi 600). امروزه ستونهايی از جنس استيل ساخته می شوند که ديواره داخلی آنها از جنس شيشه است. اين ستونها کاربرد خاص دارند. معمولا سطح داخلی ستون بايد کاملا صيقلی باشد. از طرف ديگر فرولها و فيتينگهای مورد استفاده در ابتدا و انتهای ستون بايد دارای حجم مرده تا حد امکان کوچک باشند تا موجب پهن شدن پيکها نشوند. امروزه اين اتصالات با حجم مرده صفر در دسترس است (شکل 10-5). در ابتدا و انتهای ستون دو فيلتر استيل قرار می گيرد که ضخامت آنها cm 25/0 است و اندازه منافذ آنها طوری است که به ذرات پرکننده اجازه عبور نمی دهند.
Column dimension and configuration
از نظر ابعاد ستونها معمولا با طولهای cm 150-3 در دسترسند. ستونهای بزرگتر از cm 25 کمتر در معرض فروشند و اگر به ستونهای بزرگتر نياز باشد می توان چند ستون را بطور سری بهم متصل نمود. قطر داخلی ستونها از cm 9/0-0 است. هنوز رابطه مشخصی بين کارايی و قطر ستون ارائه نشده است ولی مطالعات کلی حاکی از اين است که با افزايش قطر ستون (تا حد mm 9) کارايی ستون افزايش می يابد. معمولا ستونهای با قطر cm 5/0-4/0 (قطرهای بهينه) بصورت تجارتی در دسترسند (شکل 11-5 ).
Dry-fill packing procedure for rigid solids
برای پرکردن ذرات بزرگتر از 3 ميکرومتر و پرکردن ستونهای محافظ از اين روش استفاده می شود. 1-ابتدا ديواره داخلی ستون با دی کلرومتان سپس متانل و نهايتا با آب شسته می شود تا چربيهای احتمالی موجود در داخل ستون حذف شوند.
2-در مرحله بعد برای اطمينان از شستشوی کامل، ديواره داخلی را با آب و يک دترجنت و برس شستشو داده و سپس با متانل می شوييم.
3-فيلتر خروجی ستون را می بنديم.
4-مقداری پرکننده به ستون می افزاييم بطوريکه mm 4-3 از ستون را پرکند. سپس در حاليکه ستون در حالت عمودی قرار دارد 100-80 مرتبه و معمولا با سرعت 3-2 بار در ثانيه ستون را روی لبه ميز می زنيم.
5-دوباره مقدار ديگری از پرکننده به ستون اضافه می کنيم و عمل زدن را تکرارمی کنيم. اين عمل را تا پرشدن کامل ستون ادامه می دهيم.
6-مدت 5 دقيقه ستون را به لبه ميز می زنيم تا زمانيکه سطح پرکننده داخل ستون تغيير نکند.
7-سپس فيلتر ابتدای ستون را می بنديم و ستون را در مسير فاز متحرک قرار می دهيم تا از آن عبور کند. اين کار را تا جايی ادامه می دهيم که از خروجی ستون غباری مشاهد نشود.
مشکل روش: بعضی مواقع سطح بعضی از ذرات، باردار شده و بطور محکم در ستون پر نمی شوند. لذا سعی می شود پرکننده را بمدت چند ساعت در محفظه اشباع از بخار آب قرار دهيم تا مشکل باردار شدن سطح از بين برود. امروزه برای پرکردن ستون بروش خشک عمل می شود بطوريکه پرکننده را در محفظه ای می ريزند و خود ستون را پرمی کند.
علت عدم استفاده از اين روش برای ذرات کوچک: وقتی از ذرات کوچک استفاده می شود انرژی به ازای واحد سطح زياد است و در نتيجه تعداد زيادی ذرات به هم می چسبند. وقتی اين ذرات را پرمی کنيم بصورت يک ذره بزرگ عمل می کنند و کارايی ستون را کاهش می دهند. لذا بهتر است از روش زير استفاده شود.
Wet-fill column packing methods
اين روش، روش دوغابی يا slurry-packing نيز نام دارد و برای ذرات غير متخلخل کمتر از 20 ميکرومتر و ذرات متخلخل کوچکتر از30 ميکرومتر بکار می رود. ابتدا ذرات را داخل حلال مناسبی خيس می کنند. اين حلال مانع چسبيدن ذرات به يکديگر می شود. سرعت ته نشينی در حلال از رابطه زير بدست می آيد:
V سرعت ته نشينی
g شتاب ثقل
r شعاع ذره
ρ دانسيته ذره
ρ0 دانسيته حلال
η ويسکوزيته
اگر ذراتی با دانسيته يکسان داشته باشيم اما شعاع آنها متفاوت باشد ذره ای که شعاع بيشتری دارد سريعتر ته نشين می شود. اين مسئله موجب دانه بندی در ستون می شود. برای جلوگيری از اين اتفاق سعی می شود دانسيته حلال به دانسيته ذرات نزديک باشد که به اين فرايند balance-density-slurry packing گفته می شود. اين موضوع در مورد ذراتی مطرح می شود که ابعادشان مساوی يا کوچکتر از 10 ميکرومتر است. در مورد ذرات مساوی يا کوچکتر از 5 ميکرومتر مشکل دانه بندی را نداريم زيرا دانسيته ذرات کاهش می يابد. اگر بخواهيم که در اين سيستم سيليکا يا سيليکايی که سطح آن با گروههای قطبی اصلاح شده پرکنيم سعی شود از حلال قطبی استفاده گردد. اما در صورتيکه بخواهيم سيستمهای reverse را پرکنيم از حلالهای غيرقطبی استفاده می کنيم. طبق رابطه فوق اگر از حلالهای ويسکوز استفاده کنيم ستون بهتر پر می شود زيرا سرعت ته نشينی کمتر است ولی زمان طولانی خواهد شد. جدول 16-5 تعدادی از حلالهای مناسب برای پرکردن ستونها را نشان می دهد.
وقتی چنين ذراتی را می خواهيم پرکنيم ممکن است باردارشدن سطح ذرات مشکل ايجاد کند. لذا سعی می کنيم بهمرا حلال يک مقدار هم الکتروليت استفاده کنيم (مقداری نمک مانع باردار شدن می شود).
در روش دوغابی بايد نکات زير را رعايت نمود:
1-ذرات سوسپانسيون بهم نچسبند.
2-طی عمل پرکردن بايد ذرات به شکل معلق باقی بمانند و ته نشين نشوند.
3-بايد غلظت ذرات پرکننده متوسط باشد و باسرعت جريان خيلی زياد در ستون پرشوند.
4-حلال با پرکننده و ستون واکنش ندهد و براحتی از ستون خارج شود.
5-ذراتی که پرمی شوند بايد از استحکام لازم برخوردار باشند.
پرکردن ذرات سخت
برای اين کار می توان از دو تکنيک استفاده کرد:
1-down flow method: کاربرد زيادی برای پرکردن ستونها دارد. در اين سيستم ماده پرکننده تحت فشار های خيلی بالا داخل ستون پرمی کنند و ستون حاصله حاوی ذرات يکنواخت پرشده فاقد دانه بندی محسوسی است و ذرات بصورت فشرده وارد ستون شده اند. برای اينکه در اين سيستم فشارهای بالا اعمال شود از پمپی بنام Huskel pump که پمپی ديافراگمی است و به کمک کپسول هوا کار می کند استفاده می شود (شکل 13-5).
جدول 17-5 فهرست حلالهای متداول را نشان می دهد.
طول ستونی که به اين روش پرمی شود به اندازه ذرات بستگی دارد. اين سيستم در حد psi 10000 است.
|
Lmax (cm) |
dp (µm) |
|
50 |
10-12 |
|
25 |
7-8 |
|
10-15 |
5-6 |
2-up flow method: ستونهايی که به اين شيوه پر می شوند از نظر کارايی هيچ اختلافی با آنهايی که از روش اول پر می شوند ندارند. اين روش برای ستونايی با طول بزرگتر از cm 25 بسيار مفيد است. حتی ستونهای بطول يک متر با ذرات 3 ميکرومتر نيز با اين روش پر شده اند (شکل 14-5). فشار در اين سيستم در حد psi 2000 است.
پرکردن ژلهای نرم و سخت:
1-down flow method:
2-up flow method:
تفاوتها نسبت به پرکردن ذرات سخت:
1-قبل از پرکردن ژل در ستون مدت مشخصی اجازه می دهند تا ژل داخل حلال خيس بخورد.
2-در اين روش برای پرکردن از حلال با دانسيته کم مثل مخلوط استن و پرکلرواتيلن استفاده می شود.
3-فشار مورد استفاده پايين است.
معمولا فشاری که سيستم می تواند تحمل کند به cross-linking بستگی دارد و ماکزيمم تحمل فشار psi 5000 است. برای پرکردن ژلهای نرم نه از روش خشک و نه از روش دوغابی استفاده می کنيم بلکه اينها را داخل حلال مناسبی قرار می دهيم تا براثر نيروی وزن ته نشين شوند و داخل ستون را پرکنند.
Column evaluation and speciation
پس از اينکه ستونی تهيه يا خريداری شد لازم است از نظر کارايی ارزيابی شود.
1- تعداد بشقابکهای تئوری N: در حالت معمول کارايی ستون از روی تعداد بشقابکهای تئوری مشخص می شود. N برای گونه های با k'=0,3,10 تعيين می شود. برای محاسبه N ابتدا آنرا بکمک سه گونه محاسبه می کنيم. اگر برای جزء اول مقدار آن به شکل قابل ملاحظه ای با دو گونه بعدی متفاوت باشد در آنصورت می توان حدس زد عوامل بيرونی ستون نقش مهمی در پهن شدن باندها دارند پس بايد موانع بيرون ستون را حذف کنيم بعد ستون را مجددا ارزيابی کنيم.
2-مقدار k' برای گونه های موردنظر
3-مقدار α برای دسته ترکيبات غيرمشابه
4-تقارن پيک: شکل پيک معيارمناسبی از کارايی ستون است. وجود دنباله در پيکها بيانگر تاثيرات متقابل گونه با گروههای سيلانول آزاد است. برای مطالعه تقارن پيک از پارامتر peak asymmetry factor استفاده می کنيم. درصورتيکه مقدار اين فاکتور بزرگتر از 2/1 باشد Nبدست آمده بزرگتر از مقدار واقعی خواهد بود (جدول ص 223).
5-ميزان افت فشار برای سرعت جريانهای معين
6-غلظت فاز پيوندی (carbon loading)
اگر بخواهيم مطالعات اساسی انجام دهيم ممکن است لازم باشد پارامتری مثل h و v (سرعت جريان کاسته) يا مقاومت ستون در برابر عبور جريان φ يا knox-patcher ratio هم موردنياز باشد.
هر چه φ کوچکتر باشد بهتر است
k0: column specific permeability
knox-patcher ratio
تابع τ
U2, U3=2nd & 3rd central moments of peaks
فاکتور PAF و فاکتور γ' ميزان انحراف از مقدارR را نشان می دهند. بر اساس معيارهای ذکرشده اگر بخواهيم ستونی را انتخاب کنيم اين ستون بايد دارای چه ويژگيهايی باشد؟
مشخصات ستون خوب:
1- اگر ستون خوب باشد، برای سرعت کاسته ، بهتر است ارتفاع کاسته در محدوده 2
2- مقدار مقاومت ستون در برابر عبور جريان، φ، بايد کمتر از 1000 باشد.
3- برای ستونی با طول cm25 و ، اگر ν=0.08cm/s آنگاه N=10000 و برای ستونی که طول آن cm 15 و است در صورتيکه ν=0.15cm/s باشد N=12000 خواهد بود. (اين ستونها بيشترين کاربرد را دارند).
4- معمولا مقدار N پيش بينی شده توسط کارخانه سازنده برای ستون در عمل دسترس پذير نيست، زيرا آنها تحت بهترين شرايط بدست آمده اند. اما N بدست آمده نبايد کمتر از 50% مقدار گزارش شده توسط کارخانه سازنده باشد.
5- PAF<1.2 باشد که اين ايده ال ترين حالت است اما اگر کمتر از 6/1 هم باشد قابل قبول است.
6- تغييرات α و k' برای يک گونه مشخص در ستون نبايد بيش از 5% ± و 10% ± باشد.
7- اگر N بدست آمده برای ستون خيلی کوچکتر از مقدار گزارش شده توسط کارخانه سازنده باشد لازم است ابتدا اثرات پهن شدگی خارج ستون ارزيابی شود. اگر اين اثرات قابل ملاحظه نباشند در اينصورت ستون مشکل دارد و بايد عودت شود.
Column techniques
نحوه برخورد با ستونها: برای حفظ کارايی، ظرفيت پيک و نفوذپذيری ستونهايی که اندازه ذرات پرکننده آنها کمتراز µm 10 است لازم است يک سری مسائل رعايت شوند:
1- تمام حلالها و بخصوص بافرها قبل از استفاده بکمک فيلتر خاصی صاف شوند (نمونه های آبی از فيلتر استات سلولز و مواد آلی از فيلترهای نايلونی و تفلونی که اندازه منافذ آنها µm2/0 است).
2- اگر از بافر استفاده می کنيم (بافرها بعد از مدتی که می مانند در آنها يک سری رشته ها که ناشی از وجود توده های قارچ است تشکيل می شود) مقدار جزئی از (01/0%) NaN3 به آن اضافه می شود تا از تشکيل توده های قارچها جلوگيری شود.
3- از تکان دادن شديد، وارد کردن ضربه و قرار دادن ستونها در دماهای بالا خودداری شود.
4- حداکثر فشار مجاز برای عبور فاز متحرک از داخل ستون، بايد 50% فشاری باشد که ستون تحت آن پرشده است.
5- اگر در آغاز استفاده از ستون مشخص شود پيکها خيلی پهن هستند می توان ابتدای آن را بازکرده و نگاه کنيم. در صورت وجود فضای خالی در ابتدای آن، معلوم است که خوب پرنشده است. اما اگر بعد از مدت زيادی استفاده و متوجه شديد ابتدای آن خالی شده اول بايد آنرا از ذرات ريز شيشه يا همان پرکننده پُرکنيم.
Backflushing6-
يکی از روشهای مورد استفاده در LC است که در آن ابتدا جداسازی را در يک جهت انجام می دهيم و بعد از مدت زمان معينی جهت آنرا عوض می کنيم. بکمک اين سيستم می توان رزولوشن را تنظيم شده نگه داريم. روی هر ستون فلشی است که جهت جريان را نشان می دهد. اين همان جهتی است که ستون در آن جهت پرشده است. برای جريان معکوس نبايد سرعت خيلی زياد باشد. در LC از اين روش زياد استفاده می شود. اين روش هم زمان را کوتاه می کند و هم رزولوشن را بهبود می بخشد.
7-وقتی می خواهيم ستون RP را برای مدت زيادی نگهداری کنيم معمولا داخل آنرا با حلال مناسبی پرمی کنيم.
8-استونيتريل حلال مناسبی برای نگهداری ستونها محسوب می شود.
9-اگر داخل ستون آب باشد نبايد pH آن خارج از محدوده 5/8-2 باشد.
مشکلات ستونها
1-اگر در آغاز استفاده از ستون، درابتدای آن حفره ای ايجاد شود اين ستون مناسب نيست و بايد به فروشنده عودت شود.
2- اما اگر بعد از مدت مشخصی در ابتدای آن حفره ايجاد شود بايد آنرا پر کنيم تا کارايی کاهش بيشتری پيدا نکند.
3-مشکل ديگر افزايش فشار ستون است که بعد از مدتی ايجاد می شود. اين مشکل معمولا مربوط به قرار گرفتن ذرات داخل لوله ورودی ستون يا گرفتگی فيلتر ابتدای ستون است. اين ذرات از نمونه هايی حاصل می شوند که صاف نشده باشند يا اگر از سرنگهای مناسب برای تزريق استفاده نشده باشد ممکن است خراشهايی در شير تزريق ايجاد شود و اجزائی را ايجاد کند که به ابتدای ستون برسند و موجب گرفتگی آن شوند.
(سرنگهای HPLC با سرنگهای GC تفاوت دارند. سوزن سرنگ در GC حالت N دارد و تيز است تا بتواند سپتوم را بشکافد اما سوزنهای HPLC تيز نيستند. استفاده از سرنگ GC موجب خراش در rotor می شود. پس بايد سعی شود از سرنگهای خاص HPLC استفاده شود. در صورتيکه گرفتگی ايجاد شود بايد ابتدای ورودی ستون را باز کنيم و محفظه فرول را تميز کنيم و اگر باز نشد فيلتر را بيرون آورده و تميز کنيم و بايد دقت شود که پرکننده دست نخورد.
4-مشکل بعدی اين است که پرکننده ساختار سيليکايی دارد که در آب تاحدی محلول است. حضور نمکها در فاز متحرک انحلال اين فاز را شتاب می دهد و معمولا اين انحلال در pH>8 خيلی سريع رخ می دهد. برای افزايش عمر ستون بايد سعی شود حتی الامکان از بافرها کمتر استفاده شود و جداسازی را در pHهای 2 تا 8 انجام دهيم و بالاخره حتما قبل از ستون اصلی از يک ستون محافظ استفاده شود (اين کار عمر ستون را بشدت افزايش می دهد).
اتصال سری ستونها
بعضی مواقع به ستونهايی نياز داريم که ظرفيت پيک آنها زياد باشد (زمانی که اجزاء يک مخلوط پيچيده را می خواهيم جدا کنيم). ممکن است ستونی با طول يکمتر هم وجود داشته باشد اما زياد در دسترس نيست. لذا به جای استفاده از ستون بلند می توانيم چند ستون را بطور سری بهم وصل کنيم. در اتصال اين ستونها به هم سعی شود حجم مرده آنها خيلی کوپک باشد. در صورتيکه چند ستون را بطورسری وصل کنيم کارايی ستون يا N از رابطه زير قابل محاسبه است.
Y تعداد ستونها
Ni تعداد بشقابکهای تئوری هر ستون
Nt تعداد کل بشقابکهای تئوری
وقتی با اين رابطه N را محاسبه می کنيم، يک بار هم N را بصورت عملی Nobs)) بدست می آوريم. Nobs هميشه بيشتر از N محاسبه شده است (جدول 22-5) چرا؟
وقتی تعداد ستونها زياد می شود نسبت حجم مرده کل به حجم ستونها کاهش می يابد. لذا اين باعث افزايش Nobs می شود.
Guard columns
در LC بسيار اتفاق می افتد که نمونه مجهول با فاز متحرک مورد استفاده، از ستون خارج نشود. برای رفع اين مشکل ممکن است غلظت را اضافه کنيم و يا حلال را عوض کنيم اما باز هم سيگنالی مشاهده نشود. پس تزريق مکرر نمونه هايی که از ستون خارج نمی شوند ممکن است منجر به تغيير تدريجی رفتار ستون شود. قرار دادن ستون محافظ قبل از ستون اصلی موجب جذب نمونه های مزاحم خواهد شد. همچنين ذرات موجود در فاز متحرک می تواند در ستون محافظ نگهداری شده و مانع گرفتگی ستون اصلی شود. لذا استفاده از ستونهای محافظ برای افزايش عمر ستون اصلی پيشنهاد می شود. نقش مهم ديگر ستون های محافظ اين است که اگر فاز متحرک سيليکای ستون را حل کند با اين کار حلال با فاز ساکن ستون محافظ اشباع شده و هنگامی که وارد ستون می شود فاز ساکن ستون اصلی حل نمی کند.
معمولا طول ستونهای محافظ در حد cm10-5 است. پرکننده اين ستونها معمولا از جنس ستون اصلی است. نوع ذرات پرکننده pellicular است و به روش خشک پر می شود. اين ستونها به دو روش پر می شوند:
1-کارتريج
2-پرشونده
سوال: وقتی قبل از ستون اصلی، از ستون محافظ استفاده می کنيم آيا کارايی ستون به مقدار قابل ملاحظه ای عوض می شود؟ همانطوريکه می دانيم اندازه ذرات پرکننده ستون محافظ در حد µm20 و ستون اصلی µm5 است. مطالعات نشان می دهد که فقط برای ترکيباتی که k'=0 است N به شکل قابل ملاحظه ای عوض می شود و برای ترکيباتی که k' بزرگ دارند N تحت تاثير قرار نمی گيرد (جدولهای 23-5 و 24-5).
Column "infinite-diameter and wall effects"
حالتی را در نظر می گيريم که پهن شدگی عرضی در ستون رخ دهد. اگر پهن شدگی عرضی طوری اتفاق بيافتد که نمونه به ديواره ستون برسد چون سرعت جريان فاز متحرک در ديواره ها تقريبا صفر است در اينصورت پهن شدگی عرضی، پهن شدگی طولی را بشدت تحت تاثير قرار می دهد و پيکها بسيار پهن خواهند شد. برای جلوگيری از اين مشکل ممکن است پيشنهاد کنيم از ستونهای با قطر زياد استفاده شود تا هرگز نمونه به ديواره ستون نزديک نشود. اگر اين کار را انجام دهيم حجم های پرکننده، فازمتحرک مصرفی و نمونه زياد می شود. برای رفع اين مشکل و استفاده از ويژگيهای ستونهای با قطر زياد، گونه ها را درست به قسمت مرکزی ستون تزريق می کنيم. به اين منظور از frit استفاده می شود (frit باعث می شود نمونه به قسمت مرکزی ستون تزريق شود). با توجه به اينکه پهن شدگی عرضی کم است با حرکت نمونه در داخل ستون هرگز به ديواره ها نمی رسد. به اين نوع ستون "infinite-diameter and wall effects" گفته می شود.
مثال: اگر ستونی بطول cm 10 و قطر ذرات µm5 باشد، پهن شدگی عرضی در ستون cm 25/0 است. معمولا از ستونهايی استفاده می شود که قطر آنها mm6/4 است.
برای پيشگويی شرايطی که تحت آن به اين صورت عمل می شود از رابطه زير استفاده می کنيم:
ν سرعت جريان خطی (cm/s)
برای اين منظور طول ستون و قطر ذرات پرکننده بايد کوچک، و dc و ν تا حد ممکن بزرگ باشند. مطالعات نشان می دهند که اگر dp≤5 باشد به دليل کوچکی پهن شدگی عرضی حتی اگر نمونه را به مرکز ستون تزريق نکنيم از مزيت "infinite-diameter and wall effects" برخورداريم. اين مشکل زمانی پيش می آيد که اندازه ذرات ستون بزرگ باشد زيرا از تمام ذرات پرکننده ستون نمی توان استفاده کرد. ظرفيت نمونه گذاری را بشدت کاهش می دهد لذا اين سيستم در کروماتوگرافی تهيه ای چندان مناسب نيست. در کروماتوگرافی تهيه ای از قسمتهای مختلف تزريق انجام می شود (و نه صرفا از مرکز ستون). لذا در سيستم تهيه ای سعی نمی کنيم از اين روش استفاده کنيم.
Limits of column performance
ممکن است اين سوال پيش آيد که فشار مناسب برای کار با ستونها در چه محدوده ای است؟
مطالعات نشان می دهند که هر چه φ بالاتر رود، کارايی (N) کاهش می يابد. معمولا برای رسيدن به N مناسب توصيه می شود φ<1000 باشد.
سوال دوم: در ستونهای LC اندازه ذرات پرکننده در چه محدوده ای باشد تا بالاترين کارايی حاصل شود؟ اندازه ذرات به فشار موردنظر برای عبور دادن فاز متحرک از ستون و همچنين زمان جداسازی بستگی دارد. اثر اين پارامترها در جدول 25-5 نشان داده شده است. طبق اين جدول اگر کار در فشار psi 5000 برای جداسازی در محدوده min 15-5/1 رخ دهد اندازه بهينه ذرات در حد µm2-1 است. هرچه زمان جداسازی افزايش يابد اندازه ذرات نيز افززايش می يابد زيرا سرعت بهينه کم می شود. معمولا ستونهايی که با ذرات µm3-2 پر شده اند از لحاظ N و زمان جداسازی جزو بهترين ها محسوب می شوند.
ويسکوزيته مناسب فاز متحرک چه مقدار است؟
هر چه ....فاز متحرک کم شود و کارايی ستون ......
حداقل حجم مرده قابل قبول برای سيستم HPLC چقدر است؟
جدول 27-5 حجم پيکها را تحت دو فشار 500 و 5000 برای ذرات با ابعاد µm5-2 نشان می دهد. خود ستون باعث پهن شدن می شود پس کروماتوگرام حجمی دارد. اگر حجم مرده سيستم نسبت به آن کوچک باشد حجم مرده مشکل ايجاد نخواهد کرد. طبق اين جدول حداقل حجم کروماتوگرام 140 ميکروليتر است. وقتی ذرات بزرگتر از µm5 باشند حجم مرده خيلی بزرگتر از اين است و تاثير خيلی زيادی بر کارايی نخواهد داشت ولی اگر ذرات µm3-2 باشند حتما لازم است توجه جدّی به حجم مرده داشته باشيم.
Solvents
کيفيت جداسازی بستگی به نوع ستون و نوع فاز متحرک دارد. فاز متحرکی که استفاده می شود بايد چند ويژگی اساسی داشته باشد:
1-مطابقت با نوع ستون (مثلا اگر ستون RP باشد فاز متحرک بايد غيرقابل امتزاج با فاز ساکن باشد پس حلال غيرقطبی استفاده شود در غيراينصورت هيچ جداسازی رخ نخواهد داد.
2-مطابقت با نمونه (بتواند نمونه را در خود حل کند تا آنرا در ستون بحرکت درآورد).
3-مطابقت با آشکارساز (مثلا اگر آشکارساز مورد استفاده UV-Vis. است حلال در آن ناحيه شفاف باشد و يا اگر آشکارساز از نوع الکتروشيميايی است حلال فاز متحرک در ولتاژ اعمال شده نبايد فعال باشد).
با توجه به اينکه تعداد حلالهای در دسترس بسيار زياد است برای انتخاب حلال نياز به طبقه بندی آنها داريم. در شکل 1-6 نحوه انتخاب حلال مناسب برای LC توضيح داده شده است. تمام حلالها در يک مثلث آمده است. تعداد زيادی از حلالها (شايد حدود 90% آنها) بدليل نامناسب بودن خواص فيزيکی مانند نقطه جوش، ويسکوزيته، ايمنی و ... در HPLC غيرقابل استفاده اند. در مرحله دوم حلالها يا مخلوطهايی را استفاده می کنيم که 2
خصوصيات يک حلال مناسب برای HPLC
1-دسترس پذيری
2-سازگاری با آشکارساز (در جدول 1-6 فهرست حلالهای مناسب برای آشکارسازهای UV-Vis و ضريب شکست آمده است).
3-فعاليت حلال: حلال نبايد نسبت به گونه و فاز ساکن برهم کنش داشته باشد. همين عامل موجب حذف حلالهای آلدئيدی، الفينها و ترکيبات گوگردی بجز DMSO می شود. حلالهای کتونی و نيترو نيز کاربرد کمی دارند.
4-ويسکوزيته و نقطه جوش حلال: معمولا اين دو خاصيت در يک جهت عمل می کنند (جدول 1-6). توصيه می شود نقطه جوش حلال 50-20 درجه بالاتر از دمای جداسازی باشد. همچنين توصيه می شود مقدار ويسکوزيته در دمای جداسازی کمتر از 5/0 سانتی پواز باشد. حلالهای با ويسکوزيته کم کارايی را افزايش می دهند. ولی استفاده از حلالهای کم ويسکوز مشکل عمده ای دارد و آن اينکه سريعا ايجاد حباب می کنند و کار پمپ را مشکل می کنند. معمولا توصيه می شود از مخلوط حلالها استفاده شود. يک حلال با ويسکوزيته پايين و حلال ديگر با ويسکوزيته بالا. ويسکوزيته کل توسط حلال با ويسکوزيته کم تعيين می شود. با اينکار مشکلات پمپ مرتفع می شود (جدول ص 253). ويسکوزيته خيلی نزديک به حلال با نقطه جوش کمتر است.
5-miscibility: اگر از مخلوط حلالها استفاده می کنيم لازم است حلالها امتزاج پذير باشند و از طرف ديگر سيستم حلال استفاده شده با فاز ساکن غيرقابل امتزاج باشد. (در جدول 2-6 فهرست حلالهای بکاررفته در HPLC و امکان امتزاج پذيری آنها آمده است).
6-ايمنی (از نقطه نظر سميّت و اشتعالپذيری): متاسفانه اکثر حلالهای HPLC سميت قابل ملاحظه ای دارند به همين دليل بايد سعی شود از حلالهای با سميت کم استفاده شود و در تماس مستقيم آنها قرار نگيريم. بعضی از حلالها نيز اشتعالپذيرند که در هنگام کار با آنها بايد دقت کافی شود.
معمولا فاز متحرک می تواند از طريق 4 نوع نيرو تاثيرات متقابل داشته باشد.
1-پراکندگی
2-دوقطبی-دوقطبی
3-پيوند هيدروژنی
4-يون-دوقطبی
توانايی حلال برای ايجاد تاثيرات متقابل با گونه توسط اين نيروها معياری از پلاريته است. ممکن است در سيستمی افزايش پلاريته منجر به کاهش زمان جداسازی يا افزايش زمان جداسازی شود. در سيستم RP و NP. در RP (مثلا آب-متانل که در اينجا آب حلال پلار است) هرچه پلاريته فاز متحرک بيشتر شود زمان طولانی تر می شود و در مورد NP (مثلا هگزان –دی کلرومتان که در اينجا دی کلرومتان حلال پلار است) برعکس است.
در مورد پلاريته حلالهای خالص معيارهای مختلفی برای اندازه گيری وجود دارد يکی از مهمترين روشها روش Rohrschneider است.
رفرنسهای مربوط به روش Rohrschneider:
1. L. Rohrschneider anal. Chem.. 45(1973)124.
2. L. Rohrschneider chromatography, 92(1974)223.
3. L. Rohrschneider J. Chromatography Science 16(1978)233
4. Karger book.
جدول 1-6 مقادير پلاريته محاسبه شده توسط Rohrschneider را نشان می دهد پلاريته اين محلولها در محدوده (آب) -2≤P≤10.2 (فلوروهيدروکربنها) است.
پلاريته حلال پارامتر بسيار مهمی است که حتما می تواند تاثير شديدی بر k' و حلال داشته باشد. مطالعات نشان می دهندکه اگر پلاريته به اندازه دو واحد تغيير کند مقدار k' به ميزان ده برابر تغيير می يابد. در RP عکس اين حالت رخ می دهد.
مثال: در يک ستون RP يک گونه دارای زمان بازداری 3/31 دقيقه است. گروههای بازداری نشده در زمان 48/0 دقيقه از ستون خارج می شوند. در اين سيستم فاز متحرک دارای نسبت حجمی 30:70 متانل:آب است. الف) مقدار k' را محاسبه کنيد. ب)نسبت آب: متانل را بطوريکه k' را به 5 منتقل کند محاسبه کنيد.
k'1=64 k'2=5 P2=6.6
با توجه به اين پلاريته درصد هر يک از حلالهای متانول و آب را مشخص کنيد.
انتخابگری حلال
پلاريته را طوری تنظيم می کنيم که 2≤k'≤5 باشد. در اين حالت اغلب موارد جداسازی ها کامل است و تحت بعضی شرايط همپوشانی پيش می آيد. در چنين شرايطی لازم است بدون تغيير در k' مقدار α را تغيير دهيم. بدين منظور در مخلوط حلال يک حلال را توسط حلال ديگری جايگزين می کنيم تا در شرايط قطبيت ثابت بتواند برهم کنشهای متفاوتی با گونه ايجاد کند. در نتيجه گزينش پذيری نهايی را بهبود بخشد. اين بحث بيشتر در مورد NP صادق است. اگر حلالی داشته باشيم (سيستم هگزان+متانول) و مشاهده کرديم که k' در محدوده بهينه است ولی جداسازی کامل نيست. پس حلال قطبی را که از طريق پيوند هيدروژنی برهم کنش می کند برمی داريم و حلال ديگری که پيوند هيدروژنی تشکيل ندهد را جايگزين آن می کنيم. حال برای اينکه پلاريته بهم نخورد بايد مشخص کنيم که از هر حلال جند درصد استفاده کنيم. لازم بذکر است که در سيستم جديد نبايد پلاريته اوليه بهم بخورد. چون حلال پايه در اينجا هگزان (غيرقطبی) است نبايد آن را عوض کنيم.
مثال: اگر در مخلوط هگزان:کلروفرم بانسبت 75:25 ، کلروفرم را (که از طريق برهم کنشهای دوقطبی-دوقطبی و دهندگی H عمل می کند) با دی اتيل اتر عوض کنيم:
چگونه حلال را عوض کنيم تا انتخابگری را بهبود بخشيم؟ برای اين که راه حل عملی داشته باشيم حلالها را برمبنای گزينش پذيری مرتب می کنند.
Classification of solvent selectivity
درصورتيکه ترکيب حلال را بگونه ای عوض کنيم که نوع برهم کنش عوض شود α تغيير می يابد. اگر مخلوط متانل + هگزان داشته باشيم و آنرا با اتانل+هگزان عوض کنيم انتخابگری خيلی عوض نمی شود زيرا نوع برهم کنش هردو حلال از طريق پيوند هيدروژنی است. اما اگر با دی کلرومتان عوض کنيم انتخابگری بشدت عوض می شود پس اگر اطلاعاتی در مودر ماهيت برهم کنش حلال-گونه داشته باشيم می توانيم حلال مناسب را برای کار انتخاب کنيم. برای اين منظور می توانيم از پارامترهای پلاريته Rohrschneider استفاده کنيم. در صورتيکه پارامترهای مذکور را در گوشه های يک مثلث درنظر بگيريم 8 دسته حلال برمبنای انتخابگری حاصل می شود (شکل ص 263).
A systematic approach to selectivity optimization
اگر فرض کنيم سيستم حلال هگزان+کلروفرم با نسبت حجمی 20:80 دارای k' بهينه باشند پلاريته اين حلال برابر با 88/0 خواهد بود. فرض کنيم اين نسبت انتخابگری مناسبی ندارد و پيکها درهم ادغام می شوند. حال α را بايد عوض کنيم. ابتدا به جدول 1-6 مراجعه می کنيم و گروه کلروفرم را پيدا می کنيم. سپس سراغ جدول می آييم. اگر بخواهيم α را عوض کنيم بايد حلالی را انتخاب کنيم که بشدت از آن دور است (مانند گروههای 1 و5). از اين دو گروه می توانيم يک حلال انتخاب کنيم (دی کلرومتان يا اتيل اتر). در اينجا دسترس پذيری مهمتر است فرض کنيد دی کلرومتان را انتخاب کنيم:
کسر مولی سيستم جديد:
اگر α مناسب نبود نبايد حلال ديگری را از اين گروه انتخاب کنيم. پس بايد گروه را عوض کنيم. اگر حلال پايه را عوض کنيم α عوض خواهد شد؟
برهم کنشهای هگزان بسيارضعيف است. به جای هگزان از يک حلال غيرقطبی ديگر مانند CS2 يا سيکلوهگزان استفاده کرد ولی تاثير زيادی در مقدار α ندارد. اما مطالعات انجام شده نشان می دهد در جداسازی گونه های غيرقطبی با ضريب شکستهای متفاوت انتخاب حلالی با ضريب شکست متفاوت نتايج مثبتی ارائه می کند. هرچند تغييرات شديد نيست اما می تواند بهبودی در α ايجاد کند. علی ايحال تغييرات جدی فقط توسط حلال قطبی ايجاد می شود.
|
CS2 |
سيکلوهگزان |
هگزان |
حلال |
|
624/1 |
404/1 |
372/1 |
ضريب شکست |
Solvent selection in RP
در اينجا فاز متحرک متشکل از آب و يک حلال با قطبيت کم مانند متانل، استونيتريل، THF و ... است که با آب قابل امتزاج است. در اين سيستم حلال پايه آب است و برای تغيير α حلال با پلاريته کم را بايد عوض کنيم. در حاليکه چنين تغييری تاثيرات جدی بر α نخواهد داشت ولی اگر بخواهيم آنرا عوض کنيم ترکيب درصد حلال جديد از اين رابطه قابل محاسبه است.
با توجه به اينکه عددی که بدست می آيد خيلی تقريبی است پارامتر ديگری بنام S تعريف شده که با آن کسر حلال را دقيقتر می توان بدست آورد.
برای حلالهای مختلف مقدار S در جدول زير آمده است:
|
THF |
1-propanol |
EtOH |
Dioxane |
Acetone |
ACN |
MeOH |
H2O |
solvent |
|
4.4 |
4.2 |
3.6 |
3.4 |
3.4 |
3.1 |
30 |
0.0 |
S |
مثال: اگر فاز متحرک مخلوط 50:50 متانل-آب باشد و بخواهيم برای تغيير α فاز متحرک را به سيستم THF:آب تغيير دهيم کسر حجمی THF را حساب کنيد.
خالص سازی حلالها
بيش از 85% جداسازی در سيستم HPLC با RP انجام می شود. در اينجا حلال بنيادی آب است. هرچند آب با درجه خلوص HPLC در دسترس است اما بهتر است در آزمايشگاه تهيه شود. در شرايطی که از ستونهای محافظ استفاده می شود می توان از آبهای دی آيوناِيزد استفاده کرد و فيلترهای 2/0 تا 45/0 ميکرومتر را بکار برد. عبور از ذغال اکتيو نيز کيفيت را بهبود می بخشد. شرکت ميلی پور ابزار تهيه آب HPLC را بفروش می رساند.
دسته دوم حلالها هيدروکربنهای آليفاتيک هستند که بستر NP را تشکيل می دهند. ناخالصی معمول اين حلالها هيدروکربنهای سيرنشده است که در پايين تراز 260 نانومتر جذب دارند. برای خالص سازی اين حلالها می توان آنرا از سيليکای حاوی نيترات نقره عبور داد. برای اين منظور سيليکا را به داخل محلول حاوی 10% وزنی/حجمی نيترات نقره می ريزيم. کاملا بهم زده و درحين هم زدن حلال را تبخير می کنيم سپس آنرا در دمای 125 خشک می کنيم و ذرات حاصل را داخل ستون پر می کنيم. با عبور حلال از موردنظر از چنين ستونی می توان هيدروکربنهای سيرنشده را از آن خارج کنيم.
حلال ديگری که کاربرد دارد reagent grade ether است. معمولا اتری که در آزمايشگاه موجود است حاوی پايدارکننده آنتی اکسيدان است که BHT نام دارد. اين ترکيب در UV جذب دارد ولی با توجه به اينکه ترکيب سنگينی است اگر حلال را يکبار تقطير کنيم می توان از آن برای HPLC استفاده کرد.
حلال ديگر کلروفرم است که خيلی پردردسر است. معمولا پايدارکننده های آن يا از نوع اتانل يا آميلن است. اين حلال اگر مدتی باقی بماند عليرغم وجود پايدارکننده ها عواملی مانند .CH3 و .Cl و HCl در آن بوجود می آيد. اگر کلروفرم را از استيل عبور دهيم بخارسبز رنگی از آن خارج می شود که اين بخاطر وجود HCl است که کروم را حل می کند و اين بخار سبزرنگ را توليد می کند. حتما سعی شود کلروفرمی که مصرف می شود از تاريخ توليد آن بيش از حداکثر دوسال نگذشته باشد.
برای خروج پايدارکننده در صورتيکه الکل باشد می توان آنرا بکمک آب استخراج نمود وسپس با سديم سولفات بی آب کلروفرم حاصل را خشک کنيم و در صورتيکه آميلن باشد از طريق تقطير آنرا جدا کنيم. از طرف ديگر اگر حلالی مانند کلروفرم و ساير حلالهای هالوژنه داشته باشيم که مدتی مانده باشند و عوامل فوق در آن توليد شده باشند برای خروج اين عوامل می توان آنرا از روی آلومينای بازی عبور دهيم. در کل حلالهای مورد استفاده در HPLC بايد خشک باشند. برای خشک کردن حلالها بهترين شيوه استفاده از زئوليتهای مولکولار سيو 4Å است. حلال را تماس قرار می دهيم آب جذب می شود.
LC/MS
LC/MS بخصوص در زمينه سيستمهای حياتی کاربرد زيادی پيدا کرده است. ابتدا در مورد MS صحبت می کنيم (رفرنس آخرين ويرايش کتاب اسکوگ).
طيف جرمی از تبديل مولکولهای گازی به يونهای گازی و جداسازی آنها برمبنای m/z حاصل می شود. بين ابزار تجزيه ای شايد MS پرکاربردترين سيستم است.
چرا MS در تمام شاخه های علوم کاربرد زيادی دارد؟
1-قادر است اطلاعات کمی و کيفی در مورد آناليتهای معدنی و آلی در مخلوطهای پيچيده را فراهم کند.
2-ساختار مولکولهای پيچيده را تعيين می کند.
3-نسبت ايزوتوپی اتمها را در نمونه مشخص می کند. اين کار از چند جهت اهميت دارد. يکی از اين زمينه ها تعيين طول عمر (dating) است. برای اين کار 235U/238U را می سنجند. يا در سيستمهای isotope enrichment استفاده می شود.
4-اطلاعاتی در مورد ساختار و ترکيب سطوح در اختيار قرار می دهد.
5-تغيير جرم اتمی يا جرم مولکولی برحسب دالتون يا amu
عدد جرمی متوسط ايزوتوپها
فراوانی ايزوتوپ
عدد جرمی ايزوتوپ که آنرا تا 4 رقم بعد از اعشار می توان بدست آورد که با هيچ تکنيک
ديگری بجز MS قابل حصول نيست.
The mass spectrometer
اصول MS بسيار ساده و قابل فهم است اما اين سادگی، در ابزار الکترونيکی و مکانيکی دستگاه مشاهده نمی شود. شکل 1-18 کتاب اسکوگ اجزاء دستگاه MS را نشان می دهد.
اجزاء دستگاه MS
1-Inlet: مقدار ميکرومول يا کمتر از گونه را به دستگاه معرفی می کند.
2-ion source: در اثر بمباران با الکترونها، يونها و مولکولهای خنثی و حتی فوتونها مولکولهای گازی به شکل مولکولهای گازی تبديل می شوند.
3-mass analyzer: نقش آن مثل grating است و يونها را بر مبنای m/z آنها جدا می کند.
4-detector: اشعه يونی را به انرژی الکتريکی تبديل می کند.
تمام اين قسمتها در خلاء torr 8-10 -4-10 قرار می گيرند.
|
Batch inlet |
Sample inlet system |
|
Direct probe inlet | |
|
chromatograph |
نمونه هايی که می توان به دستگاه معرفی کرد:
1-گازها
2-مايعات و جامداتی که نقطه جوش آنها تا حدود C°500 و کمتر است.
Direct probe inlet
اين سيستم برای نمونه های مايع و جامدی که فراريت پايينی دارند يا براثر حرارت تجزيه می شوند بکار می رود. در اين روش از يک پروب استفاده می شود که می تواند يک لوله ظريف و کاپيلاری از جنس Al يا يک شيشه يا سيمی از جنس رنيم و تنگستن و ... باشد. ابتدا نمونه را روی پروب قرار می دهيم. پروب روی وسيله ای سوار شده است که می تواند نمونه را به نزديکترين فاصله محفظه يونيزاسيون منتقل کند. پروب قابليت گرم شدن و يا سرد شدن سريع را دارد. براثر افزايش دما نمونه به شکل گازی در می آيد و به دليل اختلاف خلاء بين محفظه يونش و تزريق تبخير می شوند. با توجه به حرارت سريه و فاصله کم ، احتمال تجزيه حرارتی نمونه ها پايين می آند و می توان نمونه های حساس به حرارت و فراريت پايين مثل ترکيبات آلی فلزی، استروئيدها و حتی پليمرهای با وزن مولکولی کم را به دستگاه تزريق کرد. از اين روش برای تزريق نمکهای فلزی به سيستم هم استفاده می شود. می توان ترکيبات ليتيم، روی، استرانسيم و اورانيوم را به اين شيوه به دستگاه تزريق نمود.
از آنجاييکه در مرحله انتقال پروب به بيرون (برای تعويض نمونه) مقداری از خلاء شکسته می شود و برای برگشت به خلاء اوليه زمان زيادی لازم است. لذا برای رفع اين مشکل گردونه ای ساخته شده که امکان سوار شدن تعداد زيادی پروب روی آن فراهم می شود. در اين سيستم، نمونه گذاری برای يک بار انجام می شود و پروبها يکی پس از ديگری نزديک محفظه قرار گرفته و براثر افزايش دما به منبع يون منتقل می شوند (شکل 24-12).
Detectors
در طيف سنجهای جرمی از دو دتکتور بيشتر استفاده می شود:
1-electron multiplier
اين سيستم کاملا شبيه فوتومالتی پلاير است، بدينصورت که يونها با کاتد برخورد می کنند و الکترونهايی از کاتد کنده و به سمت داينودها گسيل می شوند و در نهايت سيلی از الکترونها از خروجی آشکارساز بيرون می آيد (شکل a2-11).
در سيستمی که 20 داينود دارد جريان به اندازه 107 مرتبه تشديد می شود. نمونه ديگری از اين سيستم، الکترون مالتی پلاير پيوسته است که شبيه يک شيپور با دو بازوی شيشه ای است که در سطح شيشه سرب قرار دارد (شکل b2-11). بين اين دو بازو اختلاف پتانسيل AC kV 2-8/1 اعمال می شود که منجر به تشديد جريان يونی می شود که به بازوها برخورد می کنند. معمولا gain يا بزرگنمايی آن 105 است که به 108 نيز قابل افزايش است. اين آشکارساز بسيار قوی، قابل اعتماد و با بزرگنمايی بالاست. اشکال آن مربوط به قيمت بالای آن است. همچنين جريان سياه بزرگی دارد.
2-faraday cup
نقش ترمز دارد و سرعت کاتيونها را می گيرد تا آرام وارد آشکارساز شوند. آشکارساز دارای يک الکترود است که معمولا بصورت اريب قرار دارد تا يونهای برخورد کننده برنگردند. يونهای برخورکننده جذب آن می شوند و پس از برخورد سطح آنرا مثبت می کنند. باعث می شود خروجی دتکتور که به زمين متصل است در مقاومت افت پتانسيل ايجاد می شود و بعد به آمپلی فاير وصل است تا افت پتانسيل را جبران و ثبت نمايد.
مزيت: پاسخ اين آشکارساز مستقل از جرم و انرژی سينتيکی يونهاست، همچنين ساده و ارزان است.
معايب: حساسيت پايين دارد و بايد سيگنال خروجی آن با کمک يک آمپلی فاير تشديد شود.
Mass Analyzers
اين قسمت از دستگاه يونها را بر مبنای m/z جداسازی و sort می کند. ويژگيها: اولا بتواند بين جرمهای کوچک اختلاف قائل شود. و ثانيا به تعداد کافی از يونها اجازه عبور دهد تا اندازه گيری جريان يونی بسادگی صورت پذيرد. توانايی دستگاه MS برای جرمهای کوچک Rs است:
(1)
رزولوشن دستگاههای جديد در گستره 500000-500 و حتی 106 است.
مثال: برای جداسازی يونهای با جرم 0313/28 و 0187/28 قدرت جداسازی دستگاه را محاسبه کنيد.
0.0126 M=28.05 Δm=
magnetic sector analyzer
اولين و قديمی ترين آناليزور است که آناليزور با کمان مغناطيسی نيز نام دارد. در اين آناليزور از يک ميدان ميدان مغناطيسی دائمی يا الکتريکی برای حرکت يونها در يک مسير دايره ای شکل با اندازه کمان 60، 90 و 180 درجه استفاده می شود ( شکل 12-20) در اين سيستم ابتدا يونها در منبع يونيزاسيون ايجاد و سپس شتاب داده شده و آناليزور که تحت خلاء torr 7-10 است وارد می شوند. يونهای متفاوت براثر جارو کردن پتانسيل شتاب دهنده يا قدرت ميدان مغناطيسی در شکاف خروجی خارج و وارد آشکارساز می شوند. انرژی سينتيکی يونهايی که در ميدان حرکت می کنند از رابطه زير قابل محاسبه است.
انرژی سينتيکی فقط به پتانسيل شتاب دهنده و بار يون وابسته، و از جرم يونها مستقل است. تمام يونهايی که تحت پتانسيل يکسانی شتاب داده می شوند انرژی سينتيکی متفاوتی دارند. وقتی يون شتاب يافته وارد ميدان مغناطيسی می شود دو نيروی 1-ميدان مغناطيسی و 2-گريز از مرکز به آن وارد می شود. هنگاميکه اين دو نيرو برابر باشند يونها در مسير دايره ای حرکت می کنند.
(۳) نيروی ميدان مغناطيسی (4) نيروی گريز از مرکز
برای جداسازی m/z اين پارامترها در دست است. برای تغيير m/z می توان r و B را تغيير داد
Double focusing spectrometer
اين آناليزور و آناليزور قبلی نمونه ای از سيستم تک تمرکزی هستند. يعنی يونهای خارج شونده به شکل هم جهت در مي آيند. هرچند اين ميدان می تواند يونها را در يک نقطه متمرکز کند ولی قادر نيست در مورد توزيع انرژی سينتيکی کاری انجام دهد. همين عامل موجب پهن شدن باندها و محدود شدن قدرت جداسازی می شود و Rs به کمتر از 2000 کاهش می يابد.
در اينجا از ميدان الکتريکی و مغناطيسی که به دنبال هم قرار گرفته اند استفاده می شود (شکل 13-20). ابتدا يونها از ميدان الکتريکی عبور می کنند. درواقع ميدان الکتريکی نمونه ای از يک ميدان DC است. اين ميدان توزيع انرژی سينتيکی يونها را بشدت محدود می کند. يونهايی که انرژی سينتيکی آنها از يک حد کمی بيشتر است براثر برخورد به صفحه بالايی و پايينی از سيستم حذف می شوند و يونهايی که انرژی سينتيکی برابر دارند از انتهای ميدان خارج و وارد ميدان مغناطيسی می شوند. بکمک سيستم direct focusing می توانند رزولوشن را تا حد 105 نيز افزايش دهند. نقض ميدان الکتريکی: يونهايی با انرژی سينتيکی متفاوت را حذف می کند. و يونهای با انرژی سينتيکی برابر از آن خارج و وارد آشکارساز می شوند.
سيستم کوادروپل
در حال حاضر معمولترين آناليزور است (شکل 4-11). در مقايسه با ساير آناليزورها ارزانتر، راحتتر و زمان اسکن آن کوتاهتر است. با اين سيستم کل طيفها در کمتر از ms100 ثبت می شود. اين آناليزور از 4 الکترود ميله ای تشکيل شده که روبروی يکديگر قرار گرفته اند. دو الکترود به قطب مثبت يک منبع DC و دو الکترود ديگر به قطب منفی آن وصل شده اند. همچنين يک پتانسيل AC با فرکانس امواج راديويی هم به اين الکترودها اعمال می شود. برای اينکه طيف جرمی را مشاهده کنيم ابتدا يونها شتاب داده شده و وارد بخش مرکزی ميله ها شده و پتانسيل AC و DC شروع به افزايش می کنند بطوريکه نسبت پتانسيل آنها همواره مقداری ثابت است.
در هر لحظه تمام يونها بجز آنهاييکه m/z مشخص دارند به ميله ها برخورد کرده و به مولکولهای خنثی تبديل می شوند و يونهای با m/z مشخص به دتکتور می رسند. با اين سيستم امکان جداسازی يونهايی که اختلاف m/z واحد دارند امکانپذير است. جداسازی شبيه جداسازی پرتو بوسيله فيلتر است. لذا از لفظ فيلتر جرمی نيز استفاده می شود.
مسير يونها در سيستم کوادروپل: برای اينکه ظرفيت فيلتری کوادروپل را درک کنيم لازم است اثر پتانسيلهای AC و DC بر مسير حرکت يونها مشخص شود. فرض می کنيم يونهايی که جداسازی می کنيم مثبت هستند. اگر فرض کنيم ميله های مثبت در صفحه XZ قرار دارند. اول فرض می کنيم فقط پتانسيل AC را به ميله ها اعمال می کنيم. در حالتی که ميله ها در نيمه مثبت پتانسيل هستند يونها به سمت مرکز ميله ها نزديک می شوند و وقتی نيمه منفی پتانسيل AC اعمال می شود به ميله ها نزديک می شوند. اينکه آيا به ميله ها برخورد کنند يا نکنند به مقدار پتانسيل يا دامنه پتانسيل و فرکانس و m/z يونها بستگی دارد. حال فرض می کنيم پتانسيل DC را نيز اعمال کنيم. اينکه آيا يونها فقط تحت تاثير پتانسيل DC يا AC قرار گيرند به سه پارامتر فوق بستگی دارد. طبق قانون نيوتن اندازه حرکت يونها با ارتباط دارد. هرقدر جرم يون بيشتر باشد اندازه حرکت آن بيشتر است. در نتيجه تغيير مسير يون بيشتر است. مسير فقط تحت تاثير پتانسيل DC قرار می تواند از داخل ميله ها عبور کند پس اگر عبور يونهای مختلف را مبنا قرار دهيم به اين دو الکترود high pass mass filter گفته می شود. يهنی جرمهايی را عبور می دهد که از يک حد بزرگترند. اگر به ميله های منفی برگرديم اگر فقط ميدان DC را اعمال کنيم بديهی است همه يونها جذب ميله ها شده و حذف می شوند. ولی وقتی پتانسيل AC به ميله ها اعمال شود يونهای سنگين جذب ميله ها شده ولی يونهای سبک که تحت تاثير AC قرار می گيرند از داخل ميله ها عبور می کنند به اينها low pass mass filter گفته می شود اگر 4 الکترود را کنار هم درنظر بگيريم می تواند محدوده باريکی از جرمها برا عبور دهد با تغيير قدرت ميدان AC و DC در حاليکه نسبت ثابت دارند می توان ... m/z راتغيير دهيم و درنتيجه m/z های مختلف را از سيستم کوادروپل خارج کنيم. (شکلهای 5-11 و 6-11). حال می خواهيم نحوه اسکن کردن برای جداسازی يونها را ببينيم.